معجزه ي من
از زندگي خسته ام
كوله بارم را بسته ام
يه گوشه اي تنها نشسته ام
در انتظار معجزه ام
اما حيف كه خيالم و انتظارم پوچ است
زيرا كه خودم بايد معجزه كنم
نه اينكه معجزه.معجزه كند........
از زندگي خسته ام
كوله بارم را بسته ام
يه گوشه اي تنها نشسته ام
در انتظار معجزه ام
اما حيف كه خيالم و انتظارم پوچ است
زيرا كه خودم بايد معجزه كنم
نه اينكه معجزه.معجزه كند........
تا حالا شده خیلی دلتنگ صدای یه نفر باشی؟
اما..
چون نمیتونی بهش زنگ بزنی...
با یه شماره ناشناس باهاش تماس بگیری که....
فقط الو گفتنش رو بشنوی؟؟؟
جایی در دلم برای کینه و نفرت نگذاشته ام...
به دلم گفته ام:
با تمام شکستگی ات فراموش نکن این را که...
"روزی شادیش آرزویت بود
خدا....
چرا انقد دلم پر از غمه؟؟.....
چرا بايد از الان سختي بكشم؟؟..
چرا نميشه يكم خوشحال باشم؟؟..
هميشه بايد نگران باشم؟؟..
خدا جوابمو بده لطفا
بجون خودم بريدم
(((غم هايي كه چشمامو خيس نكردن الان به استخونم رسيدن)))
بی کسی ها با دلم در گیر بود
اعتمادی بر کسی دیگر نبود
روزگاران از برای مردمی غمگین بود

گوشم از حرف پر است اما دهانم خالیست....
قلبم از درد پر است اما چشمانم بارانیست....
دستانم موجی از خون است.......
دیگر باید یروم..رفتنم اجباریست...
این اشعارو من و V سروده ایم...لطفا نظر بدین تا بیشتر بسراییم.ممنون
بیاید از دریچه شما نگاه کنیم.... دختری که خودش به تنهایی سعی میکنه در انتخاب شریک اینده زندگیش راه فردی رو بره و خودش ابتکار عمل رو به دست بگیره مسلما باید اونچه توی این راه هم پیش میاد رو بپذیره. قراره اون طرف شما و شما هم اونو بشناسید اما چی میشه؟ وسط راه دیگه حرفی از شناخت و تطابق نیست... بیتشر دنبال رفع کنجکاوی و کشف چیزهای تازه هستند. پسر بنوعی احساسات جدید رو تجربه میکنه و دختر هم بنوعی جذب این حالات دوست داشتنی میشه. بالاخره دو طرف نیومدن که بدی هاشونو رو کنن و دارن به بهترین شکل خوب بودن خودشونو به نمایش میگذارن و هر عقل سلیمی هم جذب خوبی میشه.
توی همین شکل رابطه برخی نیازها داره برطرف میشه... پس اون خواسته اولیه از بین میره... مثل تشنه ای که قرار بوده با همین نیرو بره سرچشمه اما وسط راه یه بطری اب بهش میدن و با خودش میگه خب حالا کم کم راه میرم.....
دختر خانوم حکم همون بطری اب رو داره و بالاخره تموم میشه.... فکر نکنم کسی بطری اب خالی رو خیلی وقت نگه داره.
2. مسئله دوم که شما توی مورد اول هم اشاره کردید غرور دختر هست. چطور غرور یک دختر در دوستی برای شما مطرح شده اما در مسئله درخواست ازدواج مستقیم از یک پسر نه!؟بیاید اینجوری بگیم که نه منع شرعی هست و نه منع اخلاقی برای خواستگاری شما از پسر اما.... عرف این رفتار رو نامناسب عنوان کرده.... بجز شما آقا پسرها هم دارن توی همین اجتماع سر میکنند و با این عرف اشنا هستندو رفتار شما در کنار همه علت های درستی که داره یک ضد عرف هست و به چشم حتی اقایون حقیرانه میاد. پسر وقتی احساس دلبستگی کنه و بخواد کسی کنارس باشه دوست داره خودش درخواست کنه... چطور برای درخواست دوستی میتونه اما برای ازدواج میگه ازم درخواست بشه ایراد نداره؟
ممکنه بگید موارد این چنین هم بوده! بله بوده و هست اما در اقلیت هست نه اکثریت! سرانجام این رفتار در زندگی ها هم غیرقابل اطمینانه. ممکنه خوب و سالم زندگی کنند و یا نه با برخوردی تقریبا تکراری مواجه بشن من که نخواستم تو اومدی.... و این جمله خرد کننده ترین جمله برای غرور همون زنی هست که بنظرش حیا چیز زائدی بوده
همیشه یک خانوم برای ازدواج با پسری همکلام نمیشه اگرچه فضای احساسی مشابه همون فضای همسری باشه. اینکه ما از دید خودمون به این موضوع نگاه کنیم یک مسئله هست ، اینکه دیگران چه نگاهی کنند حقیقتی دیگر! شما نمیتونید یک طرف رو ببینید و انکار طرف دیگه کنید. اگر عملی رو انجام میدید باید به هر دو جنبه موضوع فکر کنید این روند درستش رو نشون میده
3. در مورد اشنائی غیر مستقیم و در نت! جالبه که وقتی پسری رو مستقیم میبینی و اون درخواست دوستی میده شما به این نتیجه میرسی که اون دیگه حرف ازدواج رو نمیزنه اما پسری که توی نت هست رو مبرا از این حال میدونی. پسر همون پسره فقط نوع ارتباط شما باهاش متفاوت شده.
4. هدف شما از ازدواج چیه؟ فقط یافتن همدم؟ اونم همدم جنس مکمل؟ ایا همه زندگی بعدی تنها بر اساس همین همدم بودن به سرانجام میرسه؟ پس چرا خیلی از این همدم ها بعدا توی زندگی یا دم رو از هم میگیرن و زجر میکشن و یا توی دادسرا و دادگاه هست و نیست هم رو برباد میدن؟ نکنه اونها از اول با این نگاه اومدن که یه روزی با تمام توان دعوا کنند؟ فکر کنم بهتره قبل از اینکه بفرستیمتون خواستگاری به دوره باهاتون روی ملاک های ازدواج کار کنیم دوست خوبم
صحبت به درازا کشید اما حرف های شما جواب مفصل هم داره.
5. کمال گرایی جزئی از ذات انسانه. همیشه دنبال بالاتر از خودشه اما بین خود و دیگری باید تناسب باشه. شما مطمئنید خودتونو خوب شناختید و میدونید چی هستیدو کی هستید و حالا دنبال مکمل خودتونید اما توی خواستگارها پیدا نکردید؟ از اول برگردیم مرور کنیم بهتره.
و حالا رسیدیم به جایی که خیلی پررنگ توی نظر شما نقش بسته!
خیلی خیلی راحت میتونید این کار رو کنید شما شرایطی که برای ازدواج از یک پسر نیاز هست رو در مورد خودتون انجام بدید-یعنی هرچی کار و خصوصیت یک پسر داشته باشه شما دارا باشید- بعد با کمال راحتی و آسایش برید و به فرد مورد نظرتون پیشنهاد بدید. شما قراره جای قالبیه یک اقا انجام وظیفه کنید- نه توی فرهنگ ما که خیلی فرهنگ ها خواستگاری وظیفه مرده بخاطر خصوصیات اخلاقی و ذاتی شون- پس باید شامل ویژگی های مورد نظر در خواستگاری هم باشید. اینجوری فکر کنم عادلانه باشه!
ما بطور کامل متوجه صحبت های شما شدیم امیدوارم شما هم بطور کامل متوجه منظور ما شده باشید.
مدیر وبلاگ:
تشکر می کنم از مشاور محترم.
lمن(پیمان) خودمم عاشق شده بودم.به نوعی نمیشه گفت عاشق...چون عشقمو واقعا دوس دارم
بخاطر اینکه دوسش داشتم اومدم این مطالبو گذاشتم تا با تحقیق بیشتری همسر اینده اشو انتخاب کنه و همینطو برای شما گذاشتم تا بیشتر دقت کنید و عشق جاودان بعد ازدواج رو با عشق بی معنی و زود گذر قبل ازدواج عوض نکنید...میدونم سخته اما بعد از هر سختی یه راحتی وجود داره...ممنون
ما که می خواستیم خلق جهان
دوست باشند جاودان با هم
ما که می خواستیم نیکی و مهر
حکم رانند در جهان با هم
شور بختی نگر که در همه عمر
خود نبودیم مهربان با هم
ای شمایان ! که باز می گذرید
بعد ما زیر آسمان با هم
گر رسید آن دمی که آدمیان
دوست گشتند وهم زبان با هم
آن زمان با گذشت یاد کنید
یاد نومید رفتگان با هم

محدودیت ها را بشناسید:1) به یاد داشته باشید که در این دوران دو طرف تلاش می کنند تا فقط جنبه های مثبت خود را نشان دهند.
مشکل تنها در برجسته شدن وجوه مثبت نیست بلکه بیشتر در به وجود آمدن تصویر تحریف شده و غیر منطقی از یکدیگر است؛ چرا که پس از ازدواج، زمانی که همراه با خصایص مثبت، خصوصیات منفی نیز آشکار می شود، آن وقت است که تعارض و اختلافات به وجود خواهد آمد.
2) دور شدن از فعالیت های روزمره، یکی دیگر از این محدودیت هاست. ممکن است در این زمان توجه کمتری به کار، درس و یا فعالیت های اجتماعی داشته باشیم.
۳) یادمان باشد که آشنایی بدون حد و مرز، آمادگی دو نفر را برای ازدواج تضعیف می کند.
1) سوالات کافی نمی پرسیم!؟ با مرتکب شدن این اشتباه ما فرصت دانستن اطلاعات ضروری از شریک آینده زندگی مان را از دست می دهیم اما چرا ما این اشتباه را مرتکب می شویم:
الف- می ترسیم پرسیدن سوال جنبه های عاطفی ارتباط ما را مخدوش کند.
ب- از شنیدن جواب سوال های خود هراس داریم.
در واقع برخی اوقات ازدواج را حتمی می دانیم و نمی خواهیم چیز بدی ازطرف مقابل بشنویم که باعث شود، این ازدواج سر نگیرد.
ج- می ترسیم متقابلا از ما هم همان سوال ها پرسیده شود. در واقع زمانی که از خود، زندگی و یا حتی گذشته مان راضی نیستیم و یا احساس خوبی نسبت به خودمان نداریم از پرسیدن سوالات طفره می رویم.
به یاد داشته باشید چنانچه احساس عزت نفس و یا اعتماد به خود را از دست داده باشیم احتمال این که در گیر یک ازدواج ناموفق شویم بسیار زیاد است.
د- نمی دانیم درباره چه موضوع هایی باید سوال کنیم. این یعنی هنوز ما تصویر روشنی از ازدواج نداریم و یا نمی دانیم در زندگی مشترک چه اموری از اهمیت بیشتری برخوردارند و یا چه چیزهایی برای مان مهم است. اگر شما جزو این دسته از افراد هستید بدانید که به آموزش جدی در این باره احتیاج دارید و یا این که هنوز به پختگی کامل برای ازدواج نرسیده اید.
2)عجولانه و زود هنگام سازش می کنیم:
یکی دیگر از تله هایی که ممکن است گرفتار آن شویم سازش زود هنگام است.
ارزش ها، رفتار و عادت های خود را به سرعت تغییر می دهیم تا وانمود کنیم با فرد مقابل توافق و هماهنگی داریم. با این کار می خواهیم به وقوع ازدواج کمک کنیم، حتی چنانچه باورها و عقاید ما برای طرف مقابل خوشایند نباشد، ممکن است سعی کنیم از باورهای خود دست بکشیم تا وانمود کنیم تفاهم داریم، هرچند این تفاهم ساختگی و یا قلابی باشد. سازش های عجولانه معمولا به صورت زیر خود را نشان می دهند.
الف-چشم پوشی از باورها و ارزش های خود:
چنانچه برخی از نگرش ها و باورهای ما با فرد مقابل همخوانی نداشته باشد ممکن است به یکی از شیوه های زیر آن را تعدیل، انکار و یا از آن چشم پوشی کنیم.
* از بیان عقیده شخصی خود درباره خطاها و اشتباه های فرد مقابل خودداری می کنیم.
* در فعالیت هایی شرکت می کنیم که به طور معمول از انجام آن اجتناب می کنیم.
* از اظهار نظر درباره موضوعاتی که به طور جدی با نظر فرد مقابل متضاد است اجتناب می کنیم.
ب- دست برداشتن از علایق و فعالیت های خود:
این کار نیز به دو صورت شکل می گیرد:
* علایق شخصی و کارهای خودمان را رها می کنیم، به خصوص اگر فکر کنیم که با علایق فرد مقابل در تضاد است.
* خود را غرق علایق و کارهای طرف مقابل می کنیم در حالی که خودمان از آن لذتی نمی بریم.
منبع:سلامت نیوز

دیدی چقد ادمای بی معرفت و نفهم روی کره خاکی زندگی میکنن؟؟....
نفهم بفهم.بفهم نفهممممممممممممممممممممم.......والا
محض خنده به رابطه های این روزی

سلام دوستان اینم یه سری از سخنان گوهر بار حضرت علی ابن ابیطالب (ع) که خیلی هم معرکه است

علی ابن ابیطالب : سخنان شما سنگهای سخت را نرم می کند
علی ابن ابیطالب : در فتنه ها همچون بچه شتر باش که نه پشت دارد تا بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند .
علی ابن ابیطالب : دعوت کننده ای که فاقد عمل باشد مانند تیر اندازی است که کمان او زه ندارد
علی ابن ابیطالب : کسی که بر مرکب شکیبایی سوار شود به پیروزی نهایی دست می یابد
علی ابن ابیطالب : چه زشت است کوچکی به هنگام نیاز و سرکشی به هنگام بی نیازی
علی ابن ابیطالب : حاجت محتاج را به تاخیر نینداز زیرا نمی دانی از اینکه فردا برای تو چه پیش خواهد آمد
علی ابن ابیطالب : حق سنگین است اما گوارا ، باطل سبک است، اما در کام چون سنگی خارا
علی ابن ابیطالب : دوست مومن عقل است ، یاورش، علم ، پدرش مدارا و برادرش ، نرمش
علی ابن ابیطالب : علم خویش را به جهل و یقین خود را به شک مبدل نکنید، آنگاه که به علم رسیدید عمل کنید و آنگاه که به یقین دست یافتید ،اقدام نمایید.
علی ابن ابیطالب : حق بگویید تا به حق معروف شوید،حق را به کار ببندید تا از اهل حق باشید
علی ابن ابیطالب : آنچه را نمی دانی مگو ، بلکه هر آنچه را که می دانی نیز اظهار مکن
علی ابن ابیطالب : پیش از این که نسبت به کاری تصمیم بگیری مشورت کن ، و قبل از این که وارد عمل شوی ، فکر کن
علی ابن ابیطالب : اطمینان را با امیدواری مبادله نکن
علی ابن ابیطالب : همانا پاداش دانشمند از شخص روزه دار و شب زنده دارکه در راه خدا جهاد می کند بیشتر است
علی ابن ابیطالب : عاقل ترین مردم کسی است که عواقب کار را بیشتر بنگرد
علی ابن ابیطالب : بزرگترین نادانی ها برای بشر عدم شناخت خود است
آنان که مارا برای رابطه با جنس مخالف
از آتش جهنم میهراسانند
نمازشان را به امید هم خوابی با
حوریان بهشتی میخوانند.
التماس می کند : آقا... آقا " دعا " می خری؟
و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند
و برای فرج آقا " دعا " می کند....
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
///
کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود
و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد !!!
زنی...
در حال عبور او را دید،
او را به داخل فروشگاه برد وبرایش لباس و کفش خرید و گفت:
""" مواظب خودت باش،
کودک پرسید:ببخشید خانم شما خدا هستید؟
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.
کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری!!!

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.
///
در "نقاشی هایم" تنهاییم را پنهان می کنم...
در "دلم" دلتنگی ام را...
در "سکوتم" حرف های نگفته ام را...
در "لبخندم" غصه هایم را...
دل من...
چه خردساااااال است !!!
ساده می نگرد !ساده می خندد !
ساده می پوشد !
دل من...
از تبار دیوارهای کاهگلی است!!!ساده می افتد !
ساده می شکند !ساده می میرد !
"""" ساااااااااااااا ااااااااده ...

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
///
قند خون مادر بالاست!!!
دلش اما هميشه شور مي زند براي ما!!!

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
///
اشکهاي مادر ,
مرواريد شده است در صدف چشمانش...
دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مرواريد!
حرفها دارد چشمان مادر ؛
گويي زيرنويس فارسي دارد
دستانش را نوازش مي کنم...
"""داستاني دارد دستانش"""
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
///
پسر گرسنه اش می شود ،
شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند
عرق شرم ...
بر پیشانی پدر می نشیند...
پسرک این را می داند...دست می برد بطری آب را بر می دارد...
کمی آب در لیوان می ریزد...
صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "
پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
///
دومیش اون بوسه ای که بچه بر گونه مادر فوت شدش ميزنه و مادرش متوجه نمیشه ....

ارزش مطلب به انتشار آن است!!!
سلام...
بعد دو هفته و اندی اومدم..با دو تا شعر با نام دیوار که یکی به زبان مادریم برای تموم ترک زبونا.. ویکی به زبان فارسی برای تموم دوستای نازم..
امیدوارم خوشتون بیاد:)
"دووار"
تک اوتوروب غم لر یمی یازاندا
سسسیز سینیب گوزوم یاشی اخاندا
یادیمدادی غریبه لر ایریلیغی سالدیلار
سنی مندن ،منی سندن الد یلار
ره روفوموز پاییز کیمی سارالدی
اورک ائوی بیر غمیله قارالدی
حسرتیله گوزلریمیز یاشالدی
یالنیز قالیب دینمدیک نولوبدی
دینمزدیک گون بولوتدا باتیبدی
گویدکی آی چوخداندیکی یاتیبدی
یاریولداشلار دوشمنیله ال وردی
تامام دنیا غریبلیقله جان وردی
بیزلریده اوینادیلار بلاده
یالنیز قویوب اغلاددیلار سراده
اما حیف کاش بیز اغیز اچاردیق
صبحه کدر بیرجه اویاق اولاردیق
ثابت ائدیب یالانلارین پوزاردیق
ایاق اوستن چکیب یره ووراردیق
جرات ائدیب قاناد چالیب اوچاردیق
حق قیمیزی قورد آغیزینان الاردیق
گچن گچدی دینمدیک سوزلری
هامی گوللر یاندی قالدی کوزلری
ایندی ته جه دووار بولور سوزلری
هارای چکیب اغلار سویلور غم لری



"دیوار"
اشک های بغض شکن.نامه های بی جواب
شب های غم به تن.چشمان قهر.ز خواب
حرف های ناگفته .خاطراتی نا تمام
ناله ای از اه و غم.بی کسی ها بادوام
خسته از تکرار ها.خواندن ازای کاش ها
سایه ی پشیمانی . در پسه ای داد ها
در به در دنبال تو..گذشته از این حرف ها!!
شاهدت از غیب رسد..این تو و این دیوارها
کنج خلوت سهم من.هم کلامه دیواره نم
هم کلام ریگ وگل.دوستی ها شرج و نم
حرف های سربه زیر.اشک های سربه دار
گفتن حرف ها..به کی؟.گم شدند ایل و تبار
تقديم به احساسم و عشقمV
خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است
پیدا نکنم همدل دل ها همه از سنگ است
..
گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست
گر هست یکی عاشق آلوده به صدرنگ است

به ادامه مطلب رجوع کنید....
هی فلانی!

هی فلانی!
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم...
هر جا که دلت می خواهد بــــرو !
فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد..
آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری !
و اما من...
بر نمیگردم که هیچ
عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم که لم ندهی روی مبل های
راحتی...
با خاطراتم قدم بزنی...!!!

ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺣﯿﺎ ﻧﺪﺍﺭﻥ ..
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﻣﯽ ﭘﺮﻥ ..
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ، ﻫﺰﺍﺭﺗﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﻣﺎﺩﺭﺷﻮﻥ ﻣﯿﮕﻦ ..
اﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺑﻮﯾﯽ ﻧﺒﺮﺩﻥ ..
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻇﺮﺍﻓﺖ ﺯﻧﻮﻧﻪ ﻧﺪﺍﺭﻥ ..
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺪ ﺩﻫﻨﻦ ..
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﯿﻄﻨﺘﻮ ﺑﺎ ﻫﺮﺯﮔﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ..
ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺷﯿﻄﻨﺘﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﻭﻧﻪ، ﮐﺎﺭﺷﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﺗﯿﻎ ﺯﺩﻥ ، ﻭ ﺩﻧﯿﺎﺷﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﻣﺪﻝ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺷﺎﺭﮊ ..
ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ..
ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮎ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﺴﺘﻦ ..
ﺑﺎﻧﻮ ، دوست من
ﻗﺪﺭ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺪﻭﻥ .. ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯﯾﻨﺎ ﻣﯽ ﺍﺭﺯﯼ



چقد سخته ندونی عشقت دوست داره یا نه.....؟؟؟
چقد سخته ندونی بهت فکر میکنه یا نه؛اصلا تو، تو فکرش جایی نداری....
چقد سخته.......

از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری ،
اشک از چشمانم ریخت و از چشمان خیسم فهمیدی که عاشقت هستم
حس کن آنچه در دلم میگذرد ، دلم مثل دلهای دیگر نیست که دلی را بشکند!
تو که باشی چرا دیگر به چشمهای دیگران نگاه کنم ، تو که مال من باشی چرا بخواهم از تو دل بکنم!
وقتی
محبتهایت ، آن عشق بی پایانت به من زندگی میدهد چرا بخواهم زندگی ام را جز
تو با کسی دیگر قسمت کنم ، چرا بخواهم قلبم را شلوغ کنم؟
همین که تو در قلبمی ، انگار یک دنیای عاشقانه در قلبم برپاست ، عشقت در قلبم بی انتهاست !
همین که تو در قلبمی بی نیازم از همه کس ، تو را میخواهم و یک کلام فقط تو را ، همین و بس!
دلم بسته به دلت ، هیچ راهی ندارد حتی اگر مرگ بخواهد مرا جدا کند از قلبت !
دیگر تمام شد ، تو در من حک شده ای، ای جان من ،تو همه چیز من شده ای!
از
نگاهت خواندم که مرا میخواهی ، از آن نگاه شد که در قلب مهربانت گم شدم ،
تا خواستم خودم را پیدا کنم اسیر شدم ، تا خواستم فرار کنم ، عاشقت شدم!
از نگاهت خواندم تو همانی که من میخواهم ، آنقدر پیش خود گفتم میخواهت ، که آخر سر تو شدی مال من ، شدی یار و عشق بی پایان من!
از نگاهت خواندم ، چند سطر از شعر زندگی را …
نگاهم کردی و خواندی آنچه چشمانم مرا دیوانه کرده است ، و آخر فهمیدی که قلبم تو را انتخاب کرده است!
چه انتخاب زیبایی بود ، از همان اول هم دلم به دنبال یکی مثل تو بود ، و اینک پیدا کرده ام تو را ، تویی که دیگر مثل و مانندی نداری، در قلبت جز من ، جایی برای کسی نداری!

حافظ زچشمان قشنگ توغزل ساخت
هرکس تورادیدبه چشمان تودل باخت
نقاش غزل تاکه به چشمان توپرداخت
دیوانه شدازطرزنگاهت, قلم انداخت
مرگ من روزی فرا خواهد رسید :
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید:
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ی زامروزها، دیروزها
میدونستی رفاقت معرفت نمیاره …
این معرفت که رفاقت میاره … !
انقدر مرا از رفتنت نترسان
قرار نیست تا ابد با هم بمانیم
روزی همه رفتنی اند
ماندن به پای کسي 0معرفت0 میخواهد نه بهانه
بلند میگویم : رفتی به درررررک ؛ لیاقت ماندن نداشتی
روزي از كنارت ميرم
اما يادت باشه زندگي هميشه
در حال چرخيدنه...در حال چرخيدنه
نوبت منم خواهد شد
اما كاري نميكنم كه دوباره پشيمون بشم
ديگه ميخوام واسه هميشه چشمامو ببندم و به
خدايم كه معشوقش هستم.فكر كنم